نمیدونم چرا شاید دلیلم بی جهت باشه اما من نمیتونم یه حدیث و آیه ببینم و بعد کلی صحنه سازیُ بیام و برای کسی اینجا بنویسم.......یه معلم داشتیم که زیبا بود نه ظاهر و یا اینکه باطنی که ازش خبر نداشتم اما بعضی روضه هاش تا عمق دلم نفوذ میکرد بعد یه مدت که کارای نسبتا اشتباهشو واسه ما با حدیث و آیه توجیه کرد....دیگه فهمیدم مسیری که دارم میرم همچین درست هم نیست......من به روزی اعتقاد دارم نه طعام جسم... بلکه رزق روح....من خودمو گم کردم اوایل ازدواجم هم اینو نوشته بودم و از همه ی دوستام خواستم منو دعا کنن که شاید دعای یک ناشناس در حقم بیشتر اجابت بشه اما.....................من ۹ ماهه منتظر روزی دل مرده ام هستم.......دعام کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط بهانه
|
شاید اگه شما یه آدم متدین باشید.....که
باید باشید.چون به هر حال آدما در کنار یه دیانتی به آرامش میرسن حالا اگه شیطان پرست هم باشه بازم یه جورایی نه کامل که یه کوچولو آرومه!!!!!!!!!!!!! شایدم اصلا ارامش نداره....نمیدونم

......حتما ............... . به هر حال اگه یه مدت
بتونین بی خیال نماز خوندن شین و بعد یه مدت که به بی نمازی عادت کردین خودتونو مجبور کنین که یه نماز با توجه بخونین............وااااااااااای ی ی ی ی!!!!!!!!!!!! اونوقت میفهمین نماز چیه و اونوقت میفهمین این
آرامش چیه و ارامش های دیگه چیه.

............حتی اگه خییلی ساله از خدا قهری اما به خاطر ارامش شیرین وجودتون وتجربه ی این حس حتی اگه شیطان پرست که چه عرض کنم شیطان هم که شدین تجربه کنین.
تو رو به مقدساتت یه بار نماز اسلامی با توجه بخون رفیق گلم. مرسی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط بهانه
|
توی دبیرستان که رفتم کربلا..........یه جمله نوشتم که دلم میخواست اون موقع هههههههههههههههههههممممممممممممهههههههههههههههههههههه دنیا بخوندش. امسال که رفتم کربلا هر لحظه اون جمله توی ذهنم تکرار میشد:
کربلا یادگار تشنه ها یادش به خیر.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط بهانه
|
یه سری سردر گمی توی ماه رمضون اومده سراغ(ق)م که اصلا تصورش رو نمیکردم............میخواستم تکلیفم رو با دلم و اعمال قر و قاطیم معلوم کنم اما الان.......شبهای احیا منو دعا کنید.........شدم شب مه گرفته.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط بهانه
|
سوز سرما که به وجود آدم میرسه دیگه کاج و سیب و گلابی نمیشناسه .برف سنگین حتی درخت های با برگ سوزنی رو هم میخشکونه.............سوز سرمای عشق بی فرجام به انسانها احساسمو خوشکوند.....لعنت به من و عشق زمینی ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط بهانه
|