سلام

اونقدر براتون مطلب اماده کرده بودم تاسر فرصت بیام کلی براتون حرف بزنم اما بازم انگار دست دلم به کار نمیره مطالب آماده ی گذشته رو بنویسم واسه تون...دلم براتون تنگ شده این دلتنگی از وقتی بیشتر شد که آبجیم...صمیمی ترین دوستم خونمون رو ترک کرد و رفت تا واسه خودش یه آشیونه ی کوچولوی دیگه رو به بار بنشونه...وقتی رفت تازه متوجه شدم که در تمام این سالها بد جوری بهش وابسته بودم و تازه برای اولین بار توی عمرم فهمیدم که نسبت به یه نفر وابستگی و تعهد داشتم... یه تعهد قلبی عمیق که تا حالا نسبت به هیچیک از اطرافیانم نداشتم...بله شاید بشه گفت این احساس اولین عشق باشه در وجودم....هرچند هر چی میگردم برای عشق- آزادی- استقلال و... یه معنی دلنشین و ثابت ب(با دونقطه)بیدا کنم...