نور
فروردین ۱۳۸۸
قلم
در سکوت حرفهای من
شکسته است
ولحظه ها
که سعی کرده اند
خوابهای شادی مرا
در میان زشتهای عصرمان
رها کنند
سرشکسته اند.
انتظار تک سوار
با صلاح عشق و معرفت
مرا
غرق کرد در خوشی
عجب خوشی!!!!
نور
از شمال شهر من
خویش را به فکر های مرده ام
رها نمود.
نور
درس انتظار خوب را
زنده کرد
شاد کرد
قلب بیخیال هر چه خوب را!
قلب من جوانه زد
عجب جوانه ای
سبز/پاک/ با علامت رضا.
نور
ماه ها مرا
در میان حرفهای عاشقانه اش
غرق ساخت
وبعد گفت:
الوداع!
گریه میکنم!!
نور
زندگیست
زندگی بون نور
مرگ حتمی است
ومن
نور را
دوباره زنده میکنم...
شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنان اند که به دیگران حیات میبخشند. سید مرتضی آوینی