یه سلام فقط برای تو((شبیه))

اگه بخوام راجع به شباهتامون بنویسم باید کلی صفحه کلید رو بساوونم.اما در مورد اون چیزایی که نوشتی:منم رفتم سفر. به فرشته میگفتم:((دیگه ازاین دنیای نکبتی خسته شدم. دلم میخواد از این سفر برنگردم.))

دلم میخواست داد بزنم که خدایا! هرچی دارم برای تو فقط بهم اجازه بده که تو مال من بشی.

خداجون!آخه من که از تو چیز زیادی نخواستم. این حقمه که به تو برسم..........هر چند تو لقمه ی بزرگتر از دهنمی اما اگه تو بخوای چرا نشه؟

نشد.

برگشتم با یه کوله پر از حسرت و له له.......چه درد ناک بود دل کندن از اونجا. درست عین توی تب سوختن و کابوس دیدن بود..........آه ه ه ه ه ه.....داغ و دردناک.

۳وداع توی زندگیم تلخترین وبه یاد موندنی ترین بود.

یکیش رو که گفتم.دومیش وداع از یه سرزمین دیگه بود:کربلا.نه کربلای ایران.نه! کربلا!یادگار تشنه ها یادش به خیر. چقدر سهمگین بود جدا شدن از یه حرم ملکوتی و پیوند دوباره با خاک.

سومیش نه وداع از یه قطعه زمین بود نه یه شهر نه خوزستان نه شهدا.سومیش جدا شدن از یه آدمی بود  که با تمام وجود جستمش(جستجو کردم)و با استعانت الهی فرا خوندمش.....تا من رو باکلید های دیگه ی بهشت آشنا کنه. وجودش مملؤ بود از عشق.....به همه چیز و همه کس.نمیخوام خیلی بیارمش بالا اما اون یه الهه ی زیبایی بود. ظاهرش اصصصصصصصصصصلا جالب نبود اما باطنش اونقدر زیبایی داشت که چشم من رو خیره کرد.نه. نه. نه. چشم همه رو خیره و کور کرد.

اما من هنوزم از این حالت خودم تعجب میکنم. من خیلی دیر دم به تله میدایدم. آخه چه طور میشد یه نفر از در بیاد و یه آلونک توی وجودم بزنه؟غیر ممکن بود اما به قول لهراسبی:ترسیده بودم از عشق* عاشق تر از همیشه*......بقیه اش رو دقیقا یادم نیست اما مفهومش این بود که با عشق هرچیز غیر ممکنی ممکن میشه. گفتم که اون وجودش عشق بود.

لحضه ی وداع که نه!!!۳ماه قبلش اونقدر گریه کردم که دلم میخواست لحظه ی وداع فقط برام بگه از اینکه دنیا ارزش دلتنگی نداره.