تشکر
بیاید همه ما با همدیگه از حرفای آقای احمدی نژاد توی نیویورک تشکر کنیم.....
به خاطر اقتدار ایرانی اسلامیت متشکر!!!!!!!!!!!!!!!!۱
بیاید همه ما با همدیگه از حرفای آقای احمدی نژاد توی نیویورک تشکر کنیم.....
به خاطر اقتدار ایرانی اسلامیت متشکر!!!!!!!!!!!!!!!!۱
اون فرشته اون عاشق اون آدم خوب من نبودم بخدا من نبودم یه روح بزرگ عالی بود که چهل روز در بدنم حلول کرد
مشکل تو اینه که حق رو میخوای با آدما بشناسی حق رو با حق بشناس بخدا من اونجور که تو فکر میکنی نیستم
میخواستم باشم اما نذاشتن نذاشتن نذاشتن
خیلی قشنگ بود خیلی خیلی در ضمن همه اون آدمو ندیدن سه چهار نفر یا در اصل سه نفر برگرد راهو پیدا کن ادمه رو فراموش کن حس رو بگیر فقط حرفاشو
به دوست عزیز :سین جیم ۷۰
|
تقوي مفتاحالفرج است و پيروزي ما از طرقي لايحتسب ميرسد. |

نمی دانم!! نمیدانم چرا هدف تهمت همه قرار گرفتم. چرا همه میگوین:« اگر بفهمی و بگویی.... زندگی ات را نابود خواهم کرد... نمی دانم چه خواهد شد.
چند روزیست که تکرار میکنم این کلام زیبای شریعتی را: نمی دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است/ چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
من انسان نیستم اما حالا می فهمم که چرا؟ این همه تکرار برای چه؟!! میگویند:« خداوند به همان میزان رنج میدهد که صبر.» اما نمی دانم با اکتفا به این وبلاگ متروکه تا کجا خواهم رفت. تا کجا طاقت خواهم داشت.
نمی دانم!!!!!
از خدا هم شرمنده ام. برای اینکه به من فهم داده اما این بنده ی احمق ناچیزش حتی نمی تواند به این فهمیده هایش جامه ی عمل بپوشاند.آه ه ه ه ... خدایا! شرمنه ات هستم. شاهدش همین قطرات اشکی است که بر روی گونه هایم جاریست.خدایا! کمکم کن که به خاطر درد به پیشگاهت نیایم. بلکه این عشق باشد....عشق حقیقی که مرا به تو متصل کند.
گمان میکنم این درخواست برایم تبدیل به توهم شده.... چرا که یاد ندارم چگونه در راه جانان و برای دیدگانش حتی تبسم زنم. من رسم و رسوم عشق و عاشقی را نمی دانم.
در اخبار نستند های شیرینی از تمام زیبایی های انسانی پخش میکنند اما هرگز به تلخی نفهمی ما انسان های فراموشکار روز عهد و گاه کند ذهنی هایمان نمی پردازند. گویی همه از گفتن واقعیت بیزاراند و حتی میخواهند هیچکس به واقیت دست پیدا نکند.
چه کنم؟؟؟؟
نمی دانی مورد هجوم افکار منفی پدر مادر برادر خواهر معلم و هم کلاسی قرار گرفتن تنها به دلیل دانستن و گفتن چقدر دشوار است. نمی دانی و کاش هیچ گاه نفهمی...کاش همیشه حق را به دیگران بدهی ومن را گناه کار....کاش هیچ گاه حتی ذره ای تجربه نکنی این حس لعنتی مرا.
خدایا!خدایا!خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! آنقدر صدایت میزنم تا عاشقت شوم. ![]()
سلام به تویی که معلمی. یه معلم مطهر!!!روزت مبارک. خسته نباشی.
هدیه ی من به تو کتاب آینده ی انقلاب اسلامی نوشته ی استاد گرانقدر معلم بزرگوار عزیز اهل دل شهید باکرامت مرتضی مطهری.
واقعااااااااااا الگوی خوبیه اگه به جوونا شناخته بشه و معلما ازش اسوه بسازن.
بابا میره سر کار برای بچه هاش که بینشون یه جوون هست. اما وقتی نوبت پول خرج کردنش میرسه......واویلا راه می افته. (آهاااااااااای جوونایی که باباتون پولداره و خرج میکنه اما محبتش .......اصلا مهر پدری رو تو خونه هاتون نمی چشین. بدونید جوونایی هم هستن که باباشون نه تنها محبت نمیکنه که پولش رو می ذاره توی جیبش و موقع خرج کردن... . نگید:«بابام فکر میکنه ما تو رفاهیم در حالی که اصلا بهمون محبت نمیکنه.» بگید:«حداقل بابای ما برای ما از مایه اش میگذره. بازم ایول داره.»)
بابا به دیگران میگه:«من به جوونم اعتماد دارم.» اما با وجود اینکه گواهی نامه داری نمده یه دور با ماشینش بزنی کلاس بذاری.
مامان به دخترش میگه:«تصمیم تو برام ارزشمنده....هرکاری تو انجام بدی من قبول دارم.» اما وقتی دخترش میره بیرون و یه کم دیر میکنه اونقدر سین جیم میکنش که دختره به خودش هم شک میکنه که نکنه من دارم اشتباه میکنم(؟؟؟)(قابل توجه تو پسر یا آقایی که اینقدر فضا رو برای خونواده های با دختر و دخترای خونواده دار با کارای بی شرمانت تنگ کردی(!!!!!!!))
حالا فکر کن مامان و بابا اینطوری روی بچه- سرمایه ی زندگیشون- سرمایه گذاری میکنن پس بقیه چی کار میکنن؟؟؟؟؟!!!!!!
هرگز نمیخوام شخصی رو توی این مورد مقصر بدونم چون همه مقصر اند. اول این ما جوونا ایم که مقصریم! چرا؟؟؟؟!!!!!
آخه دختر گل تو که اینقدر به خوشگلیت اطمینان داری چرا مغنه ات رو میدی عقب و آرایش میکنی؟؟ چرا باعث میشی این پسرای معصوم توی توهم عشق و هوس گم شن؟
آحه چرا میگی:«من دوست دارم اونا نیگاه نکنن.»؟مگه میشه مغازه دار عطر فروش یه کیسه زباله ی بو گندو بذاره جلوی مغازه و وقتی یکی بهش اعتراض کرد بگه:«مغازه ی خودمه شما بو نکش.»؟؟؟
تو مغازه ی عطری. زیبایی زیاد داری اما با این کارات هم دیگران رو اذیت میکنی هم باعث میشی زیبایی واقعی ات دیده نشه.
و تو داداش گلم. تو چرا این همه ناامنی ایجاد میکنی؟؟؟؟چی میخوای؟میدونم! عرصه بهت تنگ میاد محبت نمیبینی اصلا کسی نیست بفهمه عمق وجودت رو. آخه تو روح بزرگی داری. روح بزرگ توی یه فکر کوچیک جا نمی گیره. آخه چرا روح بزرگت رو که توانایی هر کار بزرگی رو داره محدود میکنی به کارای پست و ذلیل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو رو خدا نذار به این راحتی هر اهل و نااهلی مردونگیت رو ببره زیر سوال. مثلا چی؟ مثلا همین جوک هایی رو که با هم دیگه میگیم و میخندیم. ترکا رو محکوم کردن به نفهمی یه کم فکر کنیم یا اگه میتونیم باهاشون دم خور شیم. خداییش!نفهم اند؟!! قزوینی های بدبخت رو که... آخه کجای اونا یله است؟!! رشتی هاکه دیگه خیلی وحشتناک توی جوکا جلوه کردن.....حالا واقعا تا این حد بی ناموس اند؟!! لرها هم که همدست ترکا معرفی شدن....؟!!!
آخه چرا ما می ذاریم یه عده پیدا شن و اینطوری مردونگی و انسانیت رو ببرن زیر سوال و لذت بخش و دلبخواه بین جوونا پخش کنن؟چرا؟چرا اینقدر بی خیال دور و برمونیم؟؟!!
بیایید به خودمون اعتماد کنیم تا دیگران هم راحت به ما اطمینان کنن. به
بیایید به خودمون این اطمینان رو بدیم که برای کارای کوچیک آفریده نشدیم
بیایید به کم قانع نباشیم.
گفتم که:«ما روح بزرگی داریم.»
فکر میکنی چمران می خواسته چی بگه؟می خواسته داشته هاش رو به رخمون بکشه؟نمیدونم تو توی کدوم مرحله از زندگیتی اما منم فکر میکنم عشق یه دارایی به حساب میاد. حالا من کاری ندارم چه عشقی و چه تعبیری از عشق اما گمانم اگه آدم عاشق دختر یا پسر مردم هم بشه خودش یه داراییه. اما خوب توی حلال بودن این دارایی یه کوچولو شبهه ایجاد میشه. اینکه تو چطور عاشق طرف شدی؟ ساعت ها نشستی و حرکاتش رو زیر نظر داشتی و لذت بردی یا اینکه وقتت رو گذاشتی روی تعقیب معشوق به هوای یه لحظه چشم تو چشم شدن و ................ .که بازم انتهاش یه لذت عجیب غیر قابل وصف داره.طوری که فکر میکنی هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه تو رو درک کنه. شایدم یاد حرف بوذرجمهر می افتی که میگه:«همه چیز رو همگان دانند و همگان هنوز متولد نشده. »بعد تو دلت یه ایول به بوذرجمهر میگی که برای اولین بار یه بار از دلت برداشته و درکت کرده. گاهی اوقات توی این عشق شبهه ناک میرسی به یه جایی که دیگه فکر میکنی خدا هم یه جورایی داره برای نرسیدن شما به همدیگه دسیسه چینی میکنه. کم کم دیگه سعی میکنی از اون هم دور بشی....!شاید وقتی این کارا رو میکنی فکر میکنی خدا هم دیگه دلش به حالت نمی سوزه و یه جورایی مقصره....حتما!
من این شانس رو داشتم که زیاد جلو نرم. مدتها نشستن و ازدیدن معشوق شبهه ناک لذت بردن رو چشیدم و چه شیرین بود...........خییییلی.
یه دفعه یکی وارد زندگیم شد از جنس من نبود جنس مخالف.زیبا نبود اما یه نیروی عجیب داشت. فکر میکردم میتونم ازش لذت ببرم.... شاید.....الان که فکر میکنم این احتمال رو میدم که شاید این فکر توی پس زمینه ی ناخود آگاهم بوده.باهاش صحبت میکردم. حتی وقتی نبود حرفای قشنگ مژده بهش که سراسر بی شرمی بود رو مرور میکردم و واکنش جنس مقابل در برابر کارای مژده متین و آروم بهم یاد آوری میشد.اون هرگز طوری رفتار نکرد که نشون بده از حرفای رکیک متاثر شده. کم کم اومد و زد توی فاز خدا و پیغمبر.اما حرفاش حرفای تکراری منبری نبود.....نمیدونم این موجود از کجا اومده بود که همه چیز ما نسل جوون رو میریخت تو زندگی اون سردسته های مذهب تشیع و بعد عین عسل بلکه شیرین تر و وسوسه انگیز تر میریخت تو کاممون.واسه عشق هم یه تعبیر قشنگی به کار برد که واقعا دلمو برد.(یادم باشه براتون بتعریفم)
توی اون لحظاتی که اون بود و حرفای عاشقانه اش دیگه حتی یادی هم از عشق شبهه ناکم نکردم. کم کم فهمیدم اون عشق نبود.یه عادت بود.اون یه زیبایی داشت که چون برام تازگی داشت به طرفش میرفتم تا تجربه اش کنم و وقتی یه نیروی عظیم و قشنگ با روح بزرگتر وارد زندگیم شد دیگه از عشق شبهه ناک خبری نبود.....
هرچند اون جنس مخالف زود رفت و هرگز بهم نفهموند که واقعا عشق چیه.اما! اما این رو کاملا بهم فهموند که عشق اگه توش شبهه نباشه یه داراییه.... . یه دارایی خیلی بزرگ.
راستی.....!!!!
کسی نیست بهم بگه عشق واقعی چیه؟طوری که وقتی بفهمم احساس کنم خیلی خوشبختم از اینکه بالاخره به جواب سوالم رسیدم؟؟؟؟؟؟
اگه فکر میکنی میدونی............بسم الله.برام بنویس.